درباره هستی من




Friday, May 30, 2003

٭
چند ساعت پیش من و تنهایی باهم نشسته بودیم و گپ می زدیم.
بهش گفتم: از اینکه قراره معاشرتمون بیشتر از این بشه، ناراحتم.
بهم گفت: ناراحت نباش من و تو همیشه با هم بوده ایم حتی وقتی که تو در جمع هستی من بهت وفادارم و می یام می شینم کنارت.
گفتم: تو انتخاب من نیستی، دوستی ای که آدم توش حق انتخاب نداره که دوستی نمی شه، اون اسمش اجباره.
گفت: ببین یونی برای اینکه راحت تر باشی بیا و من رو بپذیر و خودت انتخابم کن، چون چه تو این کار رو بکنی چه نکنی من باهاتم. پس بیا خودت انتخاب کن.
پاشدم باهاش دست دادم و پیمان دوستی بستم، به امید اینکه دیگه حضورش اینقدر اذیتم نکنه.




0 Comments:

Post a Comment

<< Home

........................................................................................