درباره هستی من




Thursday, January 22, 2004

٭
چند تا لیوان گذاشتم جلوم، تو هر کدوم یه کمی مشروب ریختم.... هر کدوم از اینها مال یکی از اون آدمهایی که دوست دارم الان باهاشون مشروب بخورم...
دوتای اولی مال اون دوتا کانادایی ها هستش... کاش یکی بود که می گفت یه موزیک خوب بذار DJ .... بعدش که می گفتم چی، می گفت هر چی حال می کنی و من یه موزیک توپ می ذاشتمو و بعدش می گفت این چیه گذاشتی می گم یه موزیک توپ... کاش یکی بود که هی ماست و خیار درست می کرد و در به در دنبال پنیر بود....کاش یکی بود که گیتارش رو میاورد و People are strange رو می خوند... خوب حالا که هیچ کدوم نیستن... منم پشت سرهم این لیوان ها رو سر می کشم... هر کدوم رو به سلامتی اونی که براش لیوان رو ریختم.... خوب که مست شدم..... کم کم بهشون اجازه می دم بریزن پایین... آره حداقل این اشکها از تنهایی درم میارن.. بذار بریزن و خیسم کنن... کاش زمان بر گرده عقب... من گذشته ها رو می خوام... من همه اون آدمها رو می خوام همه اونای که هر کدوم یه سر دنیا هستن... بی معرفتها منو اینجا تنها گذاشتن و رفتن...اونوقت می گن پاشو بیا دیگه... دیگه فقط یه لبخند تلخ در جواب این حرفها میاد رو لبم...آره من میام... بالاخره یه روزی میام ولی اون روز هیچ چیز مثل قبل نیست... این ترسناک ِ... خیلی ترسناک ِ...وقتی هیچ تصویر جدیدی از آدمهایی که یه دنیا تصویر ازشون تو مغزت بلوکه کردی نداری، می ترسی... شایدم من ترسوام...نمی دونم... هیچ کس نمی فهمه که چقدر وحشتناک ِ که تو دست پخت اونی که هر روز باهاش بودی رو تا حالا نخوردی.... نکنه موهاش سفید شده باشه... این خیانت ِ که من رشد موهای سفیدش رو نبینم... خوب مستم...اینقدر مست که اصلاً مهم نیست که دارم چی می نویسم.... فقط مهم ِ که دارم می نویسم... دارم می گم.... آخه چقدر با این شیر که این بالا نشسته حرف بزنم؟ من الان فقط یه نفر رو می خوام که بیاد بشینه همین جا و من براش بگم و بگم و بگم... بشنوه... همه حرفام رو بشنو ِ و آرومم کنه با اون کلام ِ جادوییش... چرا رفتی؟ چرا منم نیومدم؟ هان؟ چرا منو با خودت نبردی؟ من تو چمدونت جا نمی شدم؟ آره منم تا حالا این طوری گریه نکرده بودم.... درست مثل اون روز تو دارم گریه می کنم و طنین صدای گریه ام با صدای فریاد اون روزمون عشق بازی می کنه... یادته با هم داد می زدیم : « جاده فریاد می زنه بیا».... الان به سلامتیت یه لیوان دیگه سر می کشم... بعدش به یادت بلند می شم با همین مستی سوار تاکسی می شم و می رم کافه خودمون....




0 Comments:

Post a Comment

<< Home

........................................................................................