درباره هستی من




Thursday, January 29, 2004

٭



Portishead
Download


هفت صبح در منزل:

با اینکه عینکت رو چشمات نیست، با اینکه لنزات تو چشمات نیست اولین چیزی که در شروع روز می بینی اون سوسک قهوه ای بالدار هستش که داره میاد به طرفت، با شنیدن صدا جیغ خودت از عالم رویات میای بیرون و یه قوطی بایگون رو با اشمئزاز خالی می کنی روی سوسک قهوهای زشت و چندش آور، تا اینکه بی جون می شه و میوفته، روز با تنگی نفس و حالت تهوع شروع می کنی.

صبح محل در کار: ( همه مکالمات با لبخند به همراهی کلمه سلام شروع می شن)

- بفرمایید.
- یه سرنگ دومیلی
-----
- بفرمایید.
- یه بیبی چک.
-----
- بفرمایید.
- یه سرنگ پنج میلی.
------
- بفرمایید.
- یه سرنگ دومیلی با سر سوزن ِ انسولین.
------
- بفرمایید.
- یه کاندم، از اون خوباش.
- بفرمایید خانم.
- نه این بد ِ، اکسپایر شده.
- نه خانم اینا سال 2006 اکسپایر می شن.
- نه من بردم پاره شد.
چند لحظه بعد یکی از اونهایی که پاره می شن رو در میاره و و باز می کنه و .........
- خانم خواهش می کنم!!!!! شما هر چی می خواین بگین من می دم، فقط لطفاً .....
---------
- بفرمایید.
یه سرنگ انسولین با سر سوزن خارجی
-------
- بفرمایید.
- این صابونها برای چی خوبن؟
- این صابونها گلیسیرینه هستن.
- یکی بدین.
- حتماً
- چند هستش؟
- 1200 تومان.
- نه مرسی اینها مال پولدار هاست.
---------
- بفرمایید.
- یه لاستیکی بچه می خواستم.
- بفرمایید آقا.
- اینها کشش پای بچه رو اذیت نمی کنه؟
- نه بهترین هستش.
- چه بچه خوشبختی دارین شما، باباش خیلی دوسش داره و به فکرش ِ.
- آره ولی اون کاری که باید رو نمی تونم بکنم، خانم بچه من ناراحتی قلب داره و من پول ندارم عملش کنم.
- ..... چند ماهه ش رو بدم؟
- بچه من دوسالش ِ ولی اندازه بچه شش ماهه هستش.
-------
- بفرمایید.
- سرنگ
- سرنگ
- سرنگ
- سرنگ
.
.
.
------

محل کار ( صدای زنگ موبایل)

- الو؟
-
- چی شده که این افتخار نصیب من شده؟
-
- امروز میای؟
-
- فردا چی؟
-
- می شه خبر بدی؟
-
- مثل هفته پیش نکنی ها!
-
- خوب اعصابم خرد شد از انتظار ساعت هشت خاموش کردم.
-
- بگو؟
-
- بگو ببینم .
-
- باشه پس خبر بده.
-----------
ساعت هفت شب افکار پراکنده ( روی تراس، در حال یخ زدن)

یونی پاشو برو گم شو خونت.... برای چی اینجا نشستی؟ برو گم شو دیگه.... برم خونه چی کار؟ تنهایی برم چی کار کنم؟ حداقل سرد نیست... اووووووووووووووو مادرجنده که اون تو نشستی... سردت نیست؟ من سردم ِ، یونی ازت انم می گیره...... من معنی دو سه ساعت رو امروز فهمیدم!!! من دیگه نمیام اینجا.... کاش اینجا بودی تا من و می این ریختی نبودیم.....نکنه همسایه بره بیرون و من پشت در بمونم.... من دلم برات تنگ شده..... خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی... می شه اینجا گریه کرد؟
---------
ساعت هشت و نیم ( پشت کامپیوتر.. خودت با خودت)

من حالم بده؟
چرا؟
یعنی تو گوساله نمی دونی چرا؟
این همه دلیل اون بالا آوردم که بازم بپرسی چرا؟
روز به این خوبی آخه چرا حالت بد ِ؟
خفه می شی یا خودم دست به کار شم؟
واقعاً برای چی دارم اینجا روزا رو شب می کنم و شب ها رو روز؟
برای اینکه همین طور ریده بشه بهم؟
برای اینکه با یه تلفن حالم بد شه؟
برای اینکه دلم برای هر چی هروئینی هستش بسوزه؟
برای اینکه دلم برای اون زن خراب بسوزه؟
برای اینکه نتونم به اون بابا مهربون ِ کمک کنم؟




0 Comments:

Post a Comment

<< Home

........................................................................................