درباره هستی من




Tuesday, March 02, 2004

٭
چرا هیچ کس به من زنگ نمی زنه بگه بیا بریم اتوبان گردی؟ چرا هیچ کس نمیاد دنبال من که با هم بریم تو اتوبان ها و جیغ بزنیم؟ چرا هیچ کس زنگ نمی زنه به من بگه: « هو! حمال! میام دنبالت... گه می خوری حوصله نداری! ...یابو حرف مفت نزن من تا ده دقیقه دیگه اونجام.»
چرا من این موبایل رو گذاشتم کنار مانیتور که هی احساس کنم نوشته های روی مانیتور داره تکون می خوره؟ هان! خوب آخه منتظر تلفنم... منتظر اینم که کلی متعجب شم... خوبیش به اینه که متعجب نمی شم.... چرا یه سیگاری نمی سازن که هر چی بکشی تموم نشه! من تا خاموش می کنم، دومیش رو می خوام.... این آهنگ Imaginary داره دیوونه می کنه! حس جیغ زده بالا.... من اعصاب ندارم...

* اینقدر اینجا می نویسم ... اینقدر تمام حس های تخمی ام رو می نویسم شاید از رو برن و دست از سرم بر دارن... فقط باید از کسانی که اینجا رو می خونن معذرت خواهی کنم... آخه دچار خود درگیری مزمن هستم....




0 Comments:

Post a Comment

<< Home

........................................................................................